صائن الدين على بن تركه
398
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
ربّما وفّق للخير » . او سپس در تأويل اين حديث و معناى مجازى « إصبع » گفته است : بين دو انگشت از انگشتان خداوند ، يعنى بين دو راه از راههاى خدا ، يعنى راه خير و راه شرّ ؛ چه ، خدا به مخلوقات شباهتى ندارد و به داشتن انگشتان توصيف نمىشود ( علل الشرائع ، « باب نوادر العلل » ، به نقل از بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 48 ) . غزالى حمل اين حديث را بر معناى ظاهرى عقلا ناممكن شمرده ، آن را مستلزم تأويل و كنايه از قدرت خداوند مىداند ( احياء العلوم ، ج 1 ، ص 151 ؛ ج 4 ، ص 36 ) . او مىگويد : خداوند منزّه است از اين كه انگشتى مركّب از گوشت ، خون و عصب داشته باشد ، امّا روح انگشت سرعت در گرداندن ، قدرت بر حركت دادن و تغيير ايجاد كردن است ؛ خداوند آنچه را كه براى قلب انسانها مىخواهد با تسخير فرشته و شيطانى انجام مىدهد و آنها به قدرت خدا قلبها را در تقليب مسخّر مىكنند ؛ همان گونه كه انگشتان تو در تقليب اجسام ، مسخّر تو هستند . شيطان قلب انسان را به غضب و شهوت متمايل مىكند و فرشته به اخلاق و صفات فرشتگى ( همان منبع ، ج 3 ، ص 44 ) . مستملى بخارى هم در تأويل « اصبعين » گفته است : « بين إصبعين يعنى بين أثرين . « إصبع » به كلام عرب « اثر » باشد . و جماعتى چنين گفتند كه اين إصبعين ، فضل و عدلاند كه در خبر چنين است : « يقلّبها كيف يشاء » ؛ يعنى إن شاء إلى فضله و إن شاء إلى عدله . و گروهى گفتند كه اين إصبعين به معنى مثل است نه به معنى تحقيق اصبع ( معنى مجازى و تمثيلى دارد نه معنى حقيقى ) ؛ چنان كه اندر ميان خلق متعارف است كه چيزى كه مغلوب و مقهور كسى باشد ، گويند اين در ميان دو انگشت فلان است ، هر چه خواهد كند با وى . از اينجا مكان و انگشت نخواهند ، مغلوبى و غالبى خواهند و مقهورى و قاهرى خواهند » ( شرح التعرف ، ج 2 ، ص 721 ) . چنان كه ملاحظه مىشود ، تلقى اخير به تعبير غزالى نزديكتر است . سنايى هم مىگويد مراد از « اصبعين » نافذ بودن حكم و تقدير الهى است : قدمينش جلال قهر و خطر * اصبعينش نفاذ حكم و قدر ( حديقة الحقيقة ، ص 64 ) كان اللّه ( ص 3 ) : بخشى است از حديثى كه آغاز وجود را بيان مىكند و به صورتهاى مختلف روايت شده است . مجلسى از شيخ ابو الحسن بكرى ، استاد شهيد ثانى ، نقل مىكند كه حضرت على ( ع ) فرمود : « كان اللّه و لا شىء معه ؛ فأوّل ما خلق نور حبيبه محمّد صلّى اللّه عليه و آله » : « خداوند بود و موجودى با او نبود ؛ اول چيزى كه آفريد ، نور حبيبش محمد ( ص ) بود . » ( بحار الأنوار ، ج 15 ، ص 27 - 28 ؛ ج 57 ، ص 198 - 199 ) . احمد بن حنبل ، بخارى و ترمذى هم نقل كردهاند كه عمران بن حصين از حضرت رسول ( ص ) راجع به آغاز آفرينش پرسيد ، حضرت پاسخ داد : « كان اللّه قبل كلّ شيء و كان عرشه على الماء و كتب في اللّوح المحفوظ ذكر كلّ شىء و . . . » : « خداوند قبل از هر چيز بود و عرش او روى آب بود و در لوح محفوظ همه چيز بر نوشته بود » ( كشف الخفاء ، ج 2 ، ص 130 - 131 ) . مناسبتها و شكلهاى ديگرى هم از اين حديث نقل كردهاند و عسقلانى به موضوعه بودن آن تصريح كرده است . » ( بنگريد به : همان منبع و نيز : الفروع من الكافي ، ج 8 ، ص 94 ) .